میدونی اولین بار که ازم خواستی باهاتباشم... هیچ حسی نداشتم ...برام بیتفاوت بودی ..بودو نبودت برام فرقی نمیکرد...هروقت بهم توجه میکردی خوشحال نمیشدم ...هروقت بهم زنگ میزدی خوشحال نمیشدم..نمیدیدمت... بهم میگفتی وقتی باهاتم حس خوبی دارم من اون حسو نداشتم...
ولی الان نمیدونم چم شده...هر وقت میدیدمت دلم نمیلرزید...اجازه نمیدادم دستامو بگیری...حتی موقع حرف زدن تو چشمات نگاه نمیکردم...
ولی الان اوضاع فرق کرده ...سرشار از احساسم ...دلم میخواد همش تو چشمات نگاه کنم...دلم میخواد...
ممنونم از عشق...
میدونی چی شده ...دوستم دیگه قصد نداره باهاش ارتباط داشته باشه ...آخه دیگه خرد شده چطوری میتونه ...
برگشت طرفش ...هنوز هیچی نگفته ...حتی عذر خواهی هم نکرده... ولی پشیمون شده دیگه نمیدونم چرا...خیلی دوست دارم بدو نم چرا برگشته...
ولی چه فایده از چشمش افتاد...از چشم هممون افتاد
پس یه جوری نباشین که از چشم بیافتین...
ولی بازم از عشق ممنونم نمیدونم چرا...
الان کسی که به قول خودتون خیانت کرده پیشم نشسته...شاد دوستمه دارم ازش طرفداری میکنم...نمیدونم
میگه...امروز دیدمش ..صورتشو زده بود.. همون پیرهنشو که دوست داشتم پوشیده وبود...اما چه فایده دیگه چشماش تو قالب نگاههای عاشقانه به من نبود ...کاش میفهمید دوست داشتن من اعتمادو دل میخواست نه دلیل...کاش میتونست منو ز لحاظ عشقی تامیین کنه...بهم گفتن دعا کن بر میگرده..اما آدمی که با دعا بر گرده با یه نفرین کوچیک تنهام میذاره ...گل من اگه خواستی بگردی ...تو رو خدا با دل بیا نه با دعا...به قول خاطرات قشنگمون...دلم خیلی گرفته..میدونم که میدونی چرا...
ممنونم از عشق...
تو آیا عاشقی کردی بفهمی عشق یعنی چه؟
تو آیا با شقایق بودهای گاهی؟
نشستی پای اشکِ شمعِ گریان تا سحر یک شب؟
تو آیا قاصدکهای رها را دیدهای هرگز،
که از شرم نبود شادپیغامی،
میان کوچهها سرگشته میچرخند؟
نپرسیدی چرا وقتی که یاسی، عطر خود تقدیم باغی میکند
چیزی نمیخواهد
و چشمان تو آیا سورهای از این کتاب هستی زیبا،
تلاوت کرده با تدبیر؟
تو از خورشید پرسیدی، چرا
بیمنت و با مهر میتابد؟
تو رمز عاشقی، از بال پروانه، میان شعلههای شمع، پرسیدی؟
تو آیا در شبی، با کرم شبتابی سخن گفتی
از او پرسیدهای راز هدایت، در شبی تاریک؟
تو آیا، یاکریمی دیدهای در آشیان، بیعشق بنشیند؟
تو ماه آسمان را دیدهای، رخ از نگاه عاشقان نیمهشبها بربتاباند؟
تو آیا دیدهای برگی برنجد از حضور خار بنشسته کنار قامت یک گل؟
و گلبرگ گلی، عطر خودش، پنهان کند، از ساحت باغی؟
تو آیا خواندهای با بلبلان، آواز آزادی؟
تو آیا هیچ میدانی،
اگر عاشق نباشی، مردهای در خویش؟
نمیدانی که گاهی، شانهای، دستی، کلامی را نمییابی ولیکن سینهات لبریز از عشق است…
تو پرسیدی شبی، احوال ماه و خوشه زیبای پروین را؟
جواب چشمک یک از هزاران اخترِ آسمان را، دادهای آیا ؟!
ببینم، با محبت، مهر، زیبایی،
تو آیا جمله میسازی؟
نفهمیدی چرا دلبستِ فالِ فالگیری میشوی با ذوق!
که فردا میرسد پیغام شادی!
یک نفر با اسب میآید!
و گنجی هم تو را خوشبخت خواهد کرد!
تو فهمیدی چرا همسایهات دیگر نمیخندد؟
چرا گلدان پشت پنجره، خشکیده از بیآبیِ احساس؟
نفهمیدی چرا آیینه هم، اخمِ نشسته بر جبینِ مردمان را برنمیتابد؟
نپرسیدی خدا را، در کدامین پیچ، ره گم کردهای آیا؟
جوابم را نمیخواهی تو پاسخ داد، ای آیینه دیوار!!؟
ز خود پرسیدهام در تو!
که عاشق بودهام آیا!!؟
جوابش را تو هم، البته میدانی
سکوت مانده بر لب را
تو هم ای من!
به گوش بسته میخوانی
تکلیفم روشن شد
خاموش میشوم
شیرینم ....
فرهاد وار اینبار باید به جای کوه
دل بکنم
هـــــر وقـــت شــک می کنـــم بـــه وجــود خـــدا
هـــر وقـــت شـــک می کنـــم به عشــــق، به خنــــده، به مهــــر، به گرمــــا، حتــــی بــه خـــاک!
هـــر وقـــت گـــم می کنــــم راهــــم را، آسمــــان را، حتــــی خــــودم را!
...
بــــه مـــادرم نگـــاه می کنـــــم
وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما چونانکه بايدند نه بايدها...
مثل هميشه آخر حرفم
و حرف آخرم را با بغض مي خورم.
زمین گرد است
تویی که مرا دور زدی اینجا زمین است ، حال و روزت دیدنیست
فردا به خودم خواهی رسید....!
برای خاطر دل که نه
گاهی به بهانه لمس تن خاطراتمان برگرد..
خداوند، اون کسانی رو که ازش میخواهی کنارت باشن بهت نمیده، بلکه اون کسانی رو کنارت قرار میده که بهشون نیاز داری.....
بهشون نیاز داری تا کمکت کنن (تا کمک کردن رو یاد بگیری)، باعث رنجش تو بشن (چون تا گچ درد سنباده خوردن روتحمل نکنه، یک مجسمه زیبا نمیشه)، تو رو ترک کنن (تا یادبگیری روی پای خودت بایستی)، عاشقانه دوستت داشته باشن (تا بدونی که تو هم باید عشق بورزی)، تا از تو انسانی ساخته بشه که خداوند میخواد تو اونطور باشی.
خدای عزیزم، اون کسی که همین الان مشغول خوندن این متنه، زیباست (چون دلی زیبا داره)، درجه یکه (چون تو دوستش داری بهش نظر کرده ای)، قدرتمند و قوی و استواره (چون تو پشت و پناهش هستی) و من خیلی دوستش دارم. خدایا، ازت میخوام کمکش کنی زندگیش سرشار از همه بهترین ها باشه. خواهش میکنم بهش درجات عالی (دنیائی و اخروی) عطا بفرما و کاری کن به آنچه چشم امید دوخته (آنگونه که به خیر و صلاحش هست) برسه انشاا... . خدایا، در سخت ترین لحظات یاریگرش باش تا همیشه بتونه همچون نوری در تاریک ترین و سخت ترین لحظات زندگیش بدرخشه و در ناممکن ترین موقعیت ها عاشقانه مهر بورزه.
خداوندا، همیشه و هر لحظه او را در پناه خودت حفظ بفرما، هروقت بهت احتیاج داشت دستش رو بگیر (حتی اگه خودش یادش رفت بیاد در خونت و ازت کمک بخواد) و کاری کن این رو با تمام وجود درک کنه که هر آن هنگام که با تو و در کنار تو قدم برمیداره و گنجینه توکل به تو رو توی دلش حفظ کرده، همیشه و در همه حال ایمن خواهد بود.
دوستت دارم دوست عزیزم !
به این خاطر که الان توی دلت میگی : خدایا توکل به تو )
به راحتی میشه کسی روکه دوستش داریم ازخودبرنجانیم ولی
به سختی میشه این رنجش راجبران کنیم. به راحتی میشه دردفترچه تلفن کسی جایی پیداکردولی به سختی میشه درقلب اوجایی پیداکرد. به راحتی میشه درمورداشتباهات دیگران قضاوت کردولی به سختی میشه اشتباهات خودراپیداکرد. به راحتی میشه بدون فکرکردن حرف زدولی به سختی میشه زبان راکنترل کرد. به راحتی میشه کسی روبخشیدولی به سختی میشه ازکسی تقاضای بخشش کرد. به راحتی میشه قانون راتصویب کردولی به سختی میشه به اونهاعمل کرد. به راحتی میشه به رویاهافکرکردولی به سختی میشه برای بدست اوردن یک رویاجنگید. به راحتی میشه هرروزاززندگی لذت بردولی به سختی میشه به زندگی ارزش واقعی داد. به راحتی میشه به کسی قول دادولی به سختی میشه به اون قول عمل کرد. به راحتی میشه دوست داشتن رابرزبان اوردولی به سختی میشه ان رانشان داد. به راحتی میشه اشتباه کردولی به سختی میشه ازاون اشتباه درس گرفت. به راحتی میشه گرفت ولی به سختی میشه بخشش کرد. به راحتی میشه یک دوستی راباحرف حفظ کردولی به سختی میشه به ان معنابخشید. به راحتی میشه این متن روخوندولی به سختی میشه به اون عمل کردl |
|
![]() |
عمرک کوتاه من روزی به پایان می رسد .
رشته صبرخدا روزی به پایان می رسد .
----------------------------------------------او مرا خلقت نمودم از برای خویش خویش .
-----------------------------------------------من جهالت کردم طغیان نمودم پیش پیش .
ای خدا دیگر توانی نیست حامی بگیر .
لذت یک روزه اش را . تندتر از او بگیر .
--------------------------------------------------------------------------یا مرا دانایی و حکمت بده .
---------------------------------------------------------------------یا مرا دیگر تو یک فرصت مده .
آدمی چشمش چو حیوان خیره است .
لذت دنیا و شهوت در درون پیمانه است .
در دستانم دو جعبه دارم که خدا آن ها را به من هدیه داده است او به من گفت:غمهایت را در جعبهای سیاه و شادیهایت را در جعبه ای طلایی جمع کن . من نیز چنین کردم غمهایم را در جعبه سیاه ریختم و شادی هایم را در جعبه ای طلایی با وجود اینکه جعبه طلایی روز به روز سنگین تر میشود اما از وزن جعبه ای سیاه کاسته می شد! در جعبه سیاه را باز کردم و با تعجب دیدم که ته آن سوراخ است!جعبه را به خدا نشان دادم و گفتم پس غم های من کجاست؟! خداوند لبخندی و گفت:غم های تو اینجا هستن!از او پرسیدم:خدایا!چرا این جعبه را به من دادی؟چرا این جعبه طلایی و جعبه سیاه سوراخ را؟و خداوند فرمود:فرزندم جعبه ای طلایی مال آن است که قدر شادی هایت را بدانی و جعبه سیاه تا غم هایت را رها کنی!
Power By:
LoxBlog.Com |